Home / یادداشتها / بن‌بست در اصلاح نظام یعنی حصر، حضور روحانی در پاستور و میدان‌داری لیست امید در مجلس

بن‌بست در اصلاح نظام یعنی حصر، حضور روحانی در پاستور و میدان‌داری لیست امید در مجلس

 

 

 

»حامد آئینه وند

پیروزی محمود احمدی‌نژاد در سال ۸۴ پیش از آنکه محصول رقابت با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (نماد آن روزهای حاکمیت) باشد نتیجه تحریم انتخابات توسط بخش وسیعی از مردم بود که از عدم ایستادگی خاتمی و عقب‌نشینی از وعده‌ها و پس گرفتن لوایح دوقلوی معروف افزایش اختیارات رئیس‌جمهور از مجلس ناراضی بودند.

پیروزی پوپولیسم در جوامع محصول کناره‌گیری نخبگان از عرصه سیاسی، بی‌تفاوت شدن آنها نسبت به اثربخشی‌شان بر حوزه قدرت واگذاری سرنوشت سیاسی کشور به‌دست توده‌های حاشیه‌نشین است. احمدی‌نژاد از این مسیر راه پیروزی را هموار دید و آن شعارها را داد و شد آنچه دیدیم. پس از ۴ سال غم‌انگیزی که بر مملکت گذشت میرحسین موسوی با ازخودگذشتگی پا به عرصه گذاشت و شوری در طبقه متوسط شهری و نخبگان ایجاد کرد که عرصه عمومی سیاست را تسخیر کردند، آنچه حاکمیت را نگران کرده بود بیش از  شخصیت خود موسوی و ثبات فکر و قدم وی، تسخیر عرصه عمومی توسط مردم بود. تداوم حصر درواقع محصول همین  ثبات فکری و قدمی است، صفتی که تنها در انگشت‌شماری از اصلاح‌طلبان هست.

به‌عبارت‌دیگر تداوم حصر بیش از آنکه محصول لجاجت حاکمیت باشد ناشی از ترس تسخیر دوباره عرصه عمومی توسط مردم است  که به‌حق و درست هم هست. فرو کاستن این مسئله به لجاجت حاکمیت و خصومت‌های شخصی بین رهبر جمهوری اسلامی  با رهبران جنبش سبز، ناشی از عدم درک درست واقعیت سیاسی حصر است.

 

مرگ رهبران جنبش سبز در حصر، ستاننده امید از جامعه جوانی خواهد بود که در زیرپوست آن، میل به تغییرات وسیع و گسترده  در کلیت جمهوری اسلامی زیاد است. شعار رفع حصر  از رهبران جنبش سبز که در کمپین‌های انتخاباتی رئیس‌جمهور طنین‌انداز بود پی گیری آن امید به تغییرات است والا رفع حصر به‌صفت شخصی آزادی محصوران، نه برای رهبران ازجان‌گذشته مهم است و نه برای جامعه‌ای که به این صفت قهرمانی و پایمردی بر عهد و پیمان آنان را شناخته است.

پس‌ازاین مقدمه نگاهی کنیم به فرآیندی که حسن روحانی در آن به پاستور راه یافت. او که سال‌ها عضو جامعه روحانیت مبارز و دبیر شورای عالی امنیت ملی دوران سیدمحمد خاتمی به سفارش آیت‌الله خامنه‌ای  و مسئول دور اول مذاکرات با تروئیکای اروپایی در پرونده هسته‌ای بود فاقد پایگاه اجتماعی متکی به شخصیت سیاسی شخصی خود بود اما حمایت هاشمی از روحانی و تقاضای وی از خاتمی برای حمایت از روحانی پس از  سلب صلاحیت از هاشمی برای نشستن مجدد در پاستور، که به دلیل حمایت از جنبش سبز بود، مسیر ریاست جمهوری روحانی هموار شد.

به‌واقع هاشمی، خاتمی و روحانی احیای حیثیت سیاسی ازدست‌رفته خود را مدیون حمایت از جنبش سبز و رهبران محصور آن هستند والا اعتبار سیاسی آنها نزد مردم  تا پیش از آن ازمیان‌رفته بود. برای این مهم به حافظه خود رجوع کرده و سال‌های پایانی ریاست جمهوری خاتمی و هاشمی را به یادآورید. اینها را  که کنار هم بگذاریم درک روشن‌تری از اصرار حاکمیت به ادامه حصر پیدا می‌کنیم.

ادامه حصر و مرگ رهبران در حصر از نگاه حاکمیت ریشه امید به تغییرات را می‌خشکاند و البته شخصیت‌های نمادین تحول‌خواه را نیز همزمان از میان برداشته، حیثیت سیاسی روحانی، خاتمی و اصلاح‌طلبان را نیز به شدت ملکوک می‌کند چرا نه‌تنها نتوانستند حصر را بشکنند بلکه با این وعده پی در پی در انتخابات پیروز شدند و خلف وعده کردند.

وقتی عرصه سیاسی از اصلاح‌طلبان راستین خالی باشد نتیجه آن می‌شود کسانی که با برند اصلاح‌طلبی (که زمانی حرف‌هایی برای گفتن داشت و البته به پایان رسید باوعده رفع حصر کاسبی کنند و ژنهای خوب را برای استمرار کاسبی در آینده آموزش دهند. پایان اصلاح‌طلبی را حجاریان سالها پیش از این با سخنرانی معروف خود «اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات» اعلام کرد. این روزها اما با اعلام حضور ژنهای خوب مثل فرزندان عارف و موسوی‌لاری یا دختر صفدر حسینی که تعدادشان هم کم نیست، می‌توان درک روشنتری از زنده باد اصلاحات پیدا کرد و با بسته شدن لیست امید برای مجلس و شورای شهر و استمرار حضور افرادی چون ربیعی و رحمانی فضلی در کابینه و اضافه شدن چهره‌ای مثل آذری جهرمی به آن درک این‌روزهای من و ما از اصلاح‌طلبی تکامل بیشتری پیدا می کند.این درک بیشتر اما مدیون حضور روحانی در پاستور و و میدان‌داری لیست امید در مجلس است و باید به سبک بچه‌های دهه هفتاد در خلال فریاد زد که:«روحانی مچکریم!»