Home / یادداشتها / تن زندانی به مثابه سنگر مبارزه

تن زندانی به مثابه سنگر مبارزه

 

 

»هژیر پلاسچی؛ روزنامه‌نگار مستقل

 

دادستان تهران گفته است: «تسلیم اعتصاب غذای زندانیان نمی‌شویم»

این خبر اگر تنها یک بلوف نباشد نشان از آن دارد که دستگاه قضایی در ایران تصمیم گرفته نشان دهد «اعتصاب غذا» دیگر کارساز نیست و این البته بدون شک باید با هماهنگی و همراهی دیگر نهادهای حکومتی، از جمله دولت باشد. دولت باید در جریان باشد تا فردا وزیر امور خارجه‌ی «خوش‌اکسنتش» بتواند چشم در دوربین‌ها بدوزد بگوید ما زندانی سیاسی نداشتیم و نداریم.

آنچه که اما به دادستان تهران و دستگاه قضایی و کل حاکمیت این جسارت را می‌دهد تا در مورد جان دست‌کم شانزده زندانی سیاسی چنین بی‌محابا تصمیم بگیرند تنها قدرت تجمیع شده در حکمرانی نیست. سکوت بخش عمده‌یی از نیروهای سابقن مخالف و سابقن منتقد جمهوری اسلامی که حالا حول گفتار اعتدال و امنیت ملی به ریسمان وحدت آویزان شده‌اند است که این جرات را به دستگاه حاکم می‌دهد.

آنها می‌دانند حتا اگر زندانی سیاسی‌ای در نتیجه‌ی اعتصاب غذا کشته شود آنقدر هستند «کارشناسان» و سلحشوران مقیم خارج از کشور که بروند پرونده‌ی تک به تک زندانیان سیاسی را بیرون بکشند و پرونده‌سازی‌های وزارت اطلاعات را در رسانه‌های «بی‌طرف» و شبکه‌های مجازی تکرار کنند، در گروه‌های مخفی‌شان هماهنگ شوند و از لندن و تورنتو و نیویورک فریاد «هیس» بکشند.

آنها همین حالا هم می‌بینند که برخلاف اعتصاب غذای مهدی کروبی نه خبری از توصیه‌های داهیانه‌ی «بسیجی موفرفری مقیم لندن» است، نه «جمعی از فعالان سیاسی برلین» روزه‌ی نمادین گرفته‌اند، نه «گنگ بابا درخشان و شرکا» نگران امنیت ملی شده‌اند، برای تمام آنها امنیت ملی با اقتدار نظم حاکم گره خورده، اقتدار مستبدی که انقیاد زندانی سیاسی بخش تفکیک‌ناپذیری از آن است. آنها هرگز به این حتا فکر هم نمی‌کنند، و برخی‌شان ماموریت دارند که فکر نکنند و نگذارند کسی فکر کند که برای حفظ همان امنیت تخمی ملی هم که شده حالا دستگاه قضایی و نظم حاکم باید خواسته‌های زندانیان سیاسی را بپذیرد.

چنین است که در عصر اعتدال، هیولای حاکم تا پشت خانه‌های ما تکثیر و بازتولید شده است در شمایلی گوناگون. بدن آنها اما، بدن آن شانزده نفر و کسان دیگری که هنوز نامشان را نمی‌دانیم نه تنها به اقتدار زندانبان اعلام جنگ کرده است بلکه شکاف‌های گفتار غالب را افشا می‌کند.

بدن آن شانزده نفر در تبعیدگاه رجایی‌شهر سنگرهای ماست، سنگرهایی که با دریغ، خودمان در آنها نمی‌جنگیم. آن شانزده نفر اما از جانب خودشان و همه‌گان در نبردند برای رهایی خودشان و همه‌گان.