Home / اجتماعی / کشتی‌های دریاچه ارومیه را مثل دکل نفت، لولو برد!

کشتی‌های دریاچه ارومیه را مثل دکل نفت، لولو برد!

 

«اختصاصی آمدنیوز»- این عکس را یادتان می‌آید؟ بله که یادتان می‌آید. اصلا از جلوی چشمان‌تان دور نیست. اصلا این دریاچه شده بلای جان، هر کجا می‌رویم یا حرفش است یا تصویرش و یا هیچ‌کدام این‌ها هم که نباشد، لایحه و قانون و بودجه که هست؛ همیشه وعده هست.

آقایان عکس و ژست مدافعان محیط زیستی را که نگویم، اصلا شما یک هنرمند و یا ورزشکار را می‌شناسید که با دریاچه خشک شده عکس سلفی نگرفته باشد؟ در زبان آذری به آن‌ها می‌گوییم «شهرت باز».

حالا «شهرت باز» چیست؟

برای آن تعریف مستقلی نمی‌توان در زبان فارسی یافت، اما اگر بخواهیم مفهوم آن را در فارسی بیان کنیم شاید این است که مثلا عده‌ای به خاطر شهوت شهرت، عکس با دریاچه خشک شده می‌گیرند که یعنی من اپوزیسیونی هستم که همراه ملت برای نجات دریاچه می‌کوشم، این دریاچه برای من مهم است. و مهم‌تر از جنجال برای نان، شهرت معاشی است.

احتمالا حملات مثل همیشه سرازیر است اما یک پرسشی ستارخانانه از این شهرت معاشان داریم: چرا هیچ‌کدام از شما مخصوصا برای دیدن و پیگیری مسئله دریاچه، مستقیم آن‌جا سفر نکرده‌اید، چرا هیچ‌وقت هیچ کدام‌تان برای یک‌بار هم که شده نیامدید؟ این دریاچه‌ی خشک شده است که در مسیر سفر عاشقانه و گشت و عیش و نوش‌تان ناگزیرید از روی آن بگذرید و یا از کنارش. حتی شاید فحش می‌دهید که این خراب شده چرا باید در مسیرتان باشد. نمک نشناسانه نان دریاچه را خوردید اما نمک‌دان را شکستید، شما آغازگر نیستید، حمایت‌گر نیستید، حتی کاتالیزور هم نیستید، فقط سوء استفاده گرید. این وسط این دل بیچاره‌ی ماست، اشک‌های خشکیده‌ی ما و دریاچه‌ی بیچاره‌مان هست که می‌بینیم.

بله نگاه می‌کنیم اما نمی‌بینیم؛ ما هامون را ندیدیم خشک شد، ارگ علیشاه را ندیدیم تخریب شد، دریاچه را ندیدیم کویر سنگ نمک شد. بله خشک شد؛ خشک شدن که بورنوز (شاخ و دم) ندارد رفیق، دریاچه‌ای که یک دهم آبش هم دیگر نیست خشک است آقا، خشک است خانم، این‌جا خشک است. دریاچه خشکیده است و عکس و سلفی و صدها فدایت شوم به هیچ درد ما نمی‌خورد. نه به درد ما، به درد دریاچه ارومیه نمی‌خورد. دریاچه ترحم نمی‌خواهد، توجه نمی‌خواهد، باور می‌کنید؟ دریاچه حتی امضاء هم نمی‌خواهد، دریاچه آب می‌خواهد، آبی که سال‌ها پشت سدها جمع شد، برق شد، نور شد، پول شد، دود شد.

آی آدم‌ها! دریاچه دارد می‌سپارد جان، وعده و لایحه نمی‌خواهد، قانون نمی‌خواهد، آب می‌خواهد آب، مگر شما انسان نیستید؟ کجا دیده‌اید تشنه‌ای را که جان می‌سپارد آبش ندهند.

آری! ما نگاه می‌کنیم اما نمی‌بینیم، ما نمی‌بینیم که هامون خشکید، صدها هزار ماهی تلف شد، مردم از گرسنگی کوچیدند یا قاچاق می‌برند، ما نگاه کردیم به این‌که گلشیفته فراهانی چرا لباس نداشت، ما نگاه می‌کنیم، نگاه می‌کنیم به شهرت‌بازان، به سیستان‌وبلوچستان، به خوزستان، به هزاران کودک بی‌شناسنامه نگاه می‌کنیم، به دست‌فروشانی که زیر پای ماموران شهرداری له می‌شوند. نگاه می‌کنیم؛ به تجمع جوانان بیکار، آری! ما نگاه می‌کنیم اما نمی‌بینیم که اگر هامون نمی‌خشکید، اگر دریاچه نمی‌خشکید، اگر سد گتوندی به‌وجود نمی‌آمد آن‌ها … بگذریم رفیق، بگذریم.

باری رفقا ما تنها نگاه می‌کنیم، اما نمی‌بینیم، اشکالی ندارد اگر باز هم تصویر و سندی دیگر از وقاحت مسئولین را در چپاول مال ملت را رو کنیم، یا به حرف بزرگ‌تری که وقتی از او پرسیدند نجات دریاچه چه می‌شود گفت مردم بروند از جاهایی که آب دارد عکس بگیرند!

این مظلوم خشکیده مثل هامون را ببینید، مگر می‌شود به جان این دریاچه خشک هم رحم نکرد؟ مگر می‌شود دریای کویر که روزی زیر آب بود را ندید و افسوس نخورد؟ اما گویا می‌شود، آری می‌شود به ته مانده‌های آن کشتی‌ها هم نظر داشت، آنها را مثل دکل‌های نفتی فروخت و فردا گفت نمی‌دانم کار چه کسی بود، لولو برد!

امروز با این سند، پرده از آن روی وقاحت بی‌اندازه‌ی این مسئولین بر می‌داریم تا ملت و آیندگان قضاوت کنند؛ و ما نیز مطمئن باشیم که چشم‌های ما اشتباه نمی‌کنند و این اسناد حقیقت دارند! و فردا بدانیم کدام لولو آن‌ها را برد.

این سند معامله تکه آهنی است که روزی کشتی بود و روی آبهای دریاچه به این سو  و آن سو میرفت.

Untitled_1
post image link